۲۷ مهر ۱۳۹۶
خانه / وب نگاشت / اندیشه پاک،زندگی ایده آل
اندیشه پاک،زندگی ایده آل
اندیشه

اندیشه پاک،زندگی ایده آل

  اگر سؤال شود: کدام سلسله قوانین است که سعادت و بهروزی انسان را از ابتدای زندگی تا بی نهایت تأمین و تضمین می کند ؟کدام راه و روش و آیین است که بدون کم و کاست و بطور تضمینی و بدون افراط و تفریط و بدون آسیب پذیری ، هستی انسان را به رسمیت می شناسد واو را بسوی کمال مطلق رهنمون می سازد و خوشبختی و سرزندگی و شور و نشاط و تعادل او را بعهده می گیرد و او را از کوتاه ترین راه بدون هدر رفتن وقت و قوای درونی و بیرونی بسوی سرانجامی با شکوه راهبری می کند ؟

شایسته است پاسخ دهیم :مکتب حیات بخش اسلام.این پاسخ یک پاسخ صرفا نظری و تئوری نیست که زمانی انسان بدان معتقد باشد و آن را بپذیرد و در دیگر زمان آن را نارسا بپندارد. این پاسخ از جنبه نظری و عملی و تجربی پاسخی جامع و مانع است .

اسلام مکتبی است که به همه ی جوانب درونی ، بیرونی و همه ی ریزه کاری های انسان توجه دارد . در جهان آفرینش چیزی نیست که به سود انسان باشد و اسلام در مورد آن تأکید نداشته باشد و انسان را به سوی آن فرا نخوانده باشد و چیزی نیست که به زیان انسان باشد و اسلام انسان را نسبت به آن برحذر نداشته باشد . از جمله مقوله هایی که اسلام بر آن تأکید دارد نیت پاک و اندیشه صواب است .همان گونه که انسان دارای دو جنبه مادی و معنوی است ، اسلام به هر دو جنبه­ی انسان توجه داشته است . این دو جنبه از هم جدا نبوده و دارای تأثیر و تأثرند .

بر این اساس نمی توان با اندیشه ی آلوده و گرایش به ناپاکی ها و پستی ها سرانجامی نیک داشت .نیت و اندیشه پاکیزه است که به عمل پاکیزه منجر می شود و آن عمل در وجود انسان و جامعه ی انسانی اثر خواهد گذاشت .آنگاه که انسان پا به عرصه ی وجود گذارد دو راه در پیش روی اوست : یکی حرکت به سوی تعالی و کمال و دیگر حرکت به سوی فرودستی ها و ضد ارزش­ها. حرکت به سوی کمال حاصلش دستیابی به زندگی ایده آل یا حیات طیبه است .این نوع زندگی همانند کاخی بی نظیر و با شکوه است که از اجزا و عناصر مختلف ساخته شده است . جهت دستیابی به آن زندگی سه مرحله در پیش روی انسان است :پس از آگاهی و ایمان به هدف و راه، ابتدا لازم است انسان درد طلب داشته باشد یعنی با تمام وجود بخواهد که به آن هدف والا برسد.دوم اینکه عناصر زندگی ایده آل را که بسان مصالح و مواد آن کاخ با شکوه است را شناسایی کند.سومین مرحله این است که آن عناصر شناسایی شده را در متن زندگی پیاده و جاسازی کند .جهت اجرای همه­ی این مراحل نیاز مبرمی به اندیشه دارد .

انسان پس از انتخاب راه تعالی در هر مرحله به اندیشه نیاز دارد .اگر در دنیا کسی پیدا شود که بگوید :”من می خواهم به سوی ضد ارزشها حرکت کنم وکمال مطلق و زندگی ایده آل را دوست ندارم !” بدون تردید کسی او را خردمند ندانسته و اگر او دارای میزانی از خرد باشد بدون شک با مقتضای عقلانیت خویش به نبرد بر خواسته است .بنابر این اندیشه حرکت بسوی کمال مطلق و دستیابی به حیات طیبه ستودنی و قابل قبول ، مطلوب ، شور انگیز و شوق آفرین است . حال این سؤال پیش می آید که :” چگونه اندیشه استوار و پاکیزه داشته باشیم ؟”

در اینجا اراده انسان نقش بسزایی دارد .کسی که می خواهد اندیشه پاک و مثبت داشته باشد ،پس از آگاهی و ایمان، لازم است ذهن خویش را تحت کنترل درآورده و به آن فرمان دهد. ذهن انسان زمینه ساز اندیشه اوست و موجب می شود اندیشه­ی مثبت داشته باشد سپس احساس بزرگی وعزت و افتخار کند و یا برعکس گاهی موجب می شود اندیشه منفی داشته باشد و احساس خواری و کوچکی و ضعف کند. پس از اندیشه و عمل ، انسان ممکن است احساس خوشبختی و یا شوربختی کند. یکی از امتیازات انسان نسبت به سایر حیوانات همین است که می تواند به گونه ای ذهن خویش را در تصرف خود در آورد و آگاهانه انتخاب کند که چگونه بیندیشد و در چه زمینه ای بیندیشد و در کدام سمت و سو و به دنبال آن کارهای پسندیده انجام دهد و احساس خوشبختی داشته باشد .

پس از خودآگاهی (یقظه )و اراده­ی استوار و تصمیم قاطع جهت کنترل ذهن، لازم است سیستم اندیشگانی خویش را تعیین و تنظیم کند . انسانی که وقت فراوانی را در خدمت تن صرف می کند و برای جنبه های گوناگون آن اندیشه می کند و برنامه ریزی دارد ، رژیم مناسب غذایی در روز ، هفته ، ماه و سال دارد. به دنبال لباس مناسب است ، چه نوع کفش به پایش آسیب نمی رساند؟ و چه ماده تمیز کننده برای شستشو آسیبش کمتر است؟ این دقت در اندیشه و عمل ،ویژه ی انسان هایی نیست که پیرو مکاتب مادی هستند بلکه این گونه اندیشه و عمل بسیار فراگیر بوده و در جای خود مثبت است . عموم افراد وقتی که روزنامه ها را می خوانند ، به عنوان مثال صفحه نخست روزنامه خبر را از نظر می گذرانند ، به قسمت سمت چپ آن که در باره سلامتی جسم و بعضی رهنمود ها و توصیه های ایمنی و بهداشتی است ، توجه زیادی دارند. این پدیده در جای خود مثبت است، اما نگرانی شدید در اینجاست که آیا همین انسان که وقت زیادی را برای برنامه ریزی غذایی، خرید مواد و مهیا ساختن آن صرف می کند ،آیا به این نکته توجه دارد که برای سیستم اندیشگانی خویش در شبانه روز رژیم مناسب تهیه کند ؟!

اسلام تنها مکتبی است که ساعتی اندیشه را برتر از عبادت بسیار طولانی دانسته است .اینکه چه غذایی برای انسان مناسب است ؟ کدام سرد کدام گرم ؟کدام برای معده مفید است و کدام موجب طول عمر می شود ؟ کدام مانع ریزش مو می شود ؟هنگام سرماخوردگی کدام غذا زیان آور است؟پیش از غذا برای باز شدن اشتها چه خوردنی هایی مناسب است؟کدام خوردنی اشتها را کور می کند؟بعد از غذا چه نوع خوردنی مناسب است؟ و… ولی آیا گاهی به خودمان هشدار می دهیم که:

“این اندیشه مضر است !بنیاد وجودت را به خطر می اندازد ! آینده ات را تیره و تار می کند ! به چه می اندیشی ؟آیا به فرجام این اندیشه آگاهی ؟

جای تأسف است که بعضی از انسانها خوب که با فرهنگ و آگاه می شوند به بعضی از جنبه های زندگی مادی توجه می کنند که در جای خود بسیار مفید و لازم است. مثلا ورزش صبحگاهی و تمرین های مناسب ورزشی مطابق با هر گروه سنی .این پدیده ای مثبت است ولی تمرین های اندیشگانی برای استوار ساختن سیستم فکر و ذهن جایش کجاست ؟!چه تعداد از انسان ها برای خود رژیم اندیشیدن ، رژیم مغزی دارند ؟چه تعداد از انسان ها به ذهن خود دستور می دهند که بعضی از اندیشه ها را رها کرده و روی بعضی از اندیشه ها تمرکز داشته باشند ؟ متأسفانه رها ساختن ذهن برای تغذیه نا مناسب اندیشگانی عادت بسیاری از انسانها شده است . بسیاری نمی خواهند از این حصار بیرون آیند وجای تأسف بیشتر این است که بعضی همین در حصار ماندن را نیکو دانسته و به آن افتخار می کنند ، گویی “حصار در حصار ” شامل حالشان شده است .بنا بر آنچه گفته شد بهتر است چند نکته را بپذیریم و در ذهن خویش مستقر سازیم :

 سخت گیری و تعصب خامی است         تا جنینی کار خون آشامی است

وقتی ذهن را به اختیار خود رها کرده و یا به آن دستور دهید که جلب منافع و دفع زیان ها را تنها در حوزه ی جسم کنترل کند و به حوزه ی دیگر وارد نشود ، گویی که روی تک بعدی شدن خویش تأکید کرده اید ، به دنبال آن اندیشه هایی که مربوط به رژیم جسمی است تقویت می شود و گویی بسیاری از واقعیت ها و حقایق مربوط به بعد روحی واگذاشته شده است و عملا انکار شده است .جلو اندیشه های تازه را گرفته اید ،با اینکه دستیابی به زندگی ایده آل یا حیات طیبه در سایه توجه همه جانبه به همه­ی ابعاد وجودی انسان است ، هر چند اندیشه در بعد روحی و معنوی تقدم رتبی داشته و از اهمیت بیشتری برخوردار است با این حال به طور عموم عملا رها شده است .

آیا شایسته است با عدم کنترل ذهن و پرسه زدن آن در وادی ناامنی ،اندیشه پویا را بسته نگه دارید و همچنان هدفی مطابق آن ترسیم نشده و به دنبال آن عملی نباشد و میوه های خوشگواری که باید حاصل آید بدست نیاید؟

   واقع بین و حقیقت گرا باشید

     به جای این که بگویید :”این نه ! آن آری ! “یا بر عکس ، بهتر است از فراز پدیده ها به آنها نظر داشته باشید .هرگز بر آن نیستیم که توصیه کنیم ، جسم را رها کنید و تنها به روح و روان پردازید ،بلکه توصیه این است که هر چیزی را بطور طبیعی در جای خودش قرار دهید ! نیازی نیست چیزی را به خود تحمیل کنید . مشکل بسیاری از انسان ها این است که در بسیاری از مواضع، جای مرکب و سوار را تغییر می دهند ! و با این جرح و تعدیل نادرست ، گاهی به گونه ای عادت کرده اند که حتی حاضر نیستند بپذیرند که سوار باید روی مرکب قرار گیرد . این حقیقت را اندیشه ای جدید می دانند و چنین می پندارند که به زیانشان است. لازم است به همه­ی واقعیت ها از مثبت و منفی نگریسته شود ، اما حرکت و سیر بسوی حقایق و پذیرش آن باشد و هدف گم نشود . اگر چیزی را در جای خودش قرار دهید نسبت به آنچه که خواست درونی شماست موفق خواهید بود و خرسندی شما را در پی خواهد داشت و سرانجام به آنچه که می خواهید، خواهید رسید و مطمئن باشید که کسی چیزی را از بیرون به شما تحمیل نخواهد کرد.

تو را ز کنگره ی عرش می زنند صفیر         ندانمت که در این دامگه چه افتادست!

دریافت امواج حقایق تنها باتنظیم گیرنده ی وجود ممکن است

یکی از موانع راه کمال این است که گاهی انسان جهت گیری اندیشگانی اش بر اساس جلب منافع و دفع زیانهای مادی و جسمی هم تنظیم نشده است ، بلکه روزنه ی ذهنش برای پذیرفتن هر غبار معلق در هوا آماده است .هر اندیشه ای از هر جا و با هر شکل و گونه که وارد شد جای خود را می گیرد. یکی از ویژگی های این انسانها این است که عموما خوشحال نیستند.با اینکه اندیشه و عمل دارند ولی حرکتشان کاملا دورانی است در نتیجه راه به جایی نمی برند.

وجود انسان همانند دستگاهی ظریف ، پیچیده و حساس و تودرتو است که برای گرفتن اندیشه ها لازم است تنظیم شود . امواج مثبت و منفی به اشکال مختلف فراوانند ، لازم است گیرنده طوری تنظیم شود که امواج اندیشه های مثبت را دریافت کند و به مرحله عمل درآورد تا بطور طبیعی بسوی هدف متعالی خویش گام های استوار بردارد .سپس به نشاط و سرزندگی و خرسندی خویش بنگرد و همین که امواجی را از وجود مطلق دریافت کرد گام به گام دلش آرام تر و مطمئن تر می شود و ایمانش به آن حقیقت مطلق استوارتر و عمیق تر می شود و به دنبال آن سرعت سیرش افزون گشته و بسوی کمال پیش می رود .

یکی از مشکلات بزرگ در این عرصه این است که انسان هایی بدون تنظیم گیرنده ی وجودی خویش دائم از پارازیت ها و صداهای ناهنجار رنج می برند و فریاد اعتراضشان بلند است و نمی دانند با آن امواج منفی چه کنند.

 مصرف اندیشه پاک ، دستیابی به احساس پاک

اندیشه ی پاک پدیده ای است که همچون آبی زلال در مجاری وجود انسان به حرکت در می آید و شور و نشاط را برای او به دنبال دارد. به دنبال هر خوراکی که به معده انسان وارد می شود ، انتظار احساسی ویژه است .هر غذا خاصیتی دارد .وقتی غذای نامناسب مصرف کنیم ، احساسی که پس از آن خواهیم داشت متناسب با همان غذاست . اندیشه ها نیز چنین اند .اگر اندیشه ای که در ذهن انسان پرورده می شود مثبت باشد ،بطور طبیعی احساسی که به دنبال آن است ، مثبت و خوشایند خواهد بود .قانون عمل و عکس العمل از بدیهی ترین مقوله هایی است که خرد ساده ی هر انسان آن را می پذیرد .بنابر این نباید توقع داشت پس از اندیشه ی ناسره و ناشایست ، احساسی خوش و ماندگار و احساس شکوفایی به دنبال آن باشد .هرگاه احساس ناخوشایند بود بلافاصله باید به اندیشه باز گردیم ، سپس به عمل ، تا دریابیم که چقدر اندیشه و عمل و احساس هماهنگ هستند .

   به دنبال هر اندیشه و عمل مثبت یا منفی ، سلسله مراتبی در راه است

لازم است انتظار داشته باشیم که بطور طبیعی پس از یک اندیشه ی مثبت یا منفی و پس از یک کار مثبت یا منفی ، سلسله ای از مراتب مثبت ها و یا منفی ها در راهند .اراده ی استوار انسان که از روی خودآگاهی و ایمان است می تواند در تعیین آن مراتب دخیل باشد .شاید تمثیل :” لیوان را زمین بگذار !” را شنیده باشید که شخصی لیوان آبی در دست داشت آن را روی زمین نگذاشت، به دلیلی تعادل خود را از دست داد… مسائلی پیش آمد که منجر به قتل شد… سپس قتل ها و به دنبال آن دشمنی های مستمر و خانمان سوز….

ذهن انسان می تواند سیستم اندیشگانی را به گونه ای تنظیم کند که با دیدن پدیده ی مثبت و یا منفی ، مراتب را بسوی مثبت شدن به پیش برد . هرگز چنین نیست که هر پدیده ی منفی حتما سلسله مراتب منفی به دنبال داشته باشد و هر پدیده ی مثبت مراتب مثبت .به هر شکل و گونه امکانش وجود دارد .سیستم اندیشگانی شخص است که می تواند آن مراتب را بسوی مثبت شدن تنظیم کند .ممکن است شخصی با مشاهده­ی پدیده ای مثبت آن چنان شاد شود که عنان اختیار از کفش ربوده شود و تعادل خویش را از دست دهد و به دنبال آن مراتب منفی رقم خورد بطوری که دیگر نتواند آن مراتب را به سوی مثبت شدن هدایت و کنترل کند. و بر عکس ممکن است شخصی با مشاهده ی پدیده ی منفی به گونه ای ویژه بدان بنگرد و سیستم اندیشه ی خویش را طوری تنظیم کند که مراتب مثبت را به دنبال داشته باشد .بنا براین لازم است انسان با مشاهده ی پدیده ی منفی ، ژرف بنگرد و بپذیرد که منفی بودن این پدیده علل و اسبابی دارد و هرگز بدین معنا نیست که او نیز باید با مشاهده ی آن، منفی بیندیشد و منفی حرکت کند و همچنان منفی ادامه داشته باشد و موجی ناخوشایند ایجاد کند . بلکه بر عکس با تنظیم سیستم اندیشگانی خویش باید راه مثبت شدن مراتب بعدی را هموار سازد و به خویشتن القا کند که این امر حتما ممکن است . از سوی دیگر با مشاهده ی پدیده ی مثبت لازم است ژرف بنگرد که این پدیده علل و اسبابی دارد ، لازم است مثبت بودن آن حفظ شود ، حتی باید اندیشه کند که این پدیده شاید در ظاهر مثبت و در باطن منفی باشد . لازم است راه مثبت شدن مراتب بعدی آن فراهم گردد. و این کار از دست انسان بر می آید .به بیان دیگر یک اشتباه نباید اشتباهات دیگری را رقم زند بلکه لازم است زنجیره ی مراتب اشتباهات دیگری که ممکن است بوجود آید را گسسته سازیم و نگذاریم رقم خورد.

مدیریت اندیشه ی مثبت بسیار مهم است و جهت إعمال آن تکنیک های زیادی است که ذکر آن در این خلاصه نمی گنجد.از جمله این که باید یقین داشته باشیم که می توانیم عامل تغییر مثبت بسوی مثبت و همچنان بسوی مطلق باشیم .

 ژرف نگری پشتوانه ی اندیشه ی مثبت

آنگاه که انسان با پدیده ای در عرصه ی زندگی مواجه می شود ،ممکن است نسبت به آن پدیده اندیشه ی مثبت و یا منفی در سر پروراند . اندیشه ی مثبت یا منفی نسبت به یک پدیده به میزان زیادی بستگی به ژرف نگری و یا سطحی نگری انسان دارد . سطحی نگری یکی از آفات بزرگ اندیشه است . لازم است با ژرف اندیشی به پدیده نگریسته شود و به دنبال آن به منفی و یا مثبت بودن آن پی برده شود و سپس جهت سوق دادن هر پدیده بسوی مراتب مثبت نیز ژرف اندیشی شود . گاهی مشاهده می شود بعضی از انسانها با نگاه سطحی به هر پدیده ، برای منفی انگاشتن آن بسیار آمادگی دارند .از سوی دیگر معدود افرادی یافت می شوند که بر ذهن خویشتن حاکمیت داشته و با مشاهده ی هر پدیده ، ژرف می نگرندو نسبت به آن مثبت می اندیشند تا راه را برای مراتب مثبت بعد از آن فراهم آورند . شگفت این است که این افراد پس از هر عملیات اندیشگانی ، وجودشان برای مثبت اندیشی نیرومند و نیرومند تر می شود بطوری که مثبت اندیشی و تنظیم سلسله مراتب مثبت ها برایشان امری بسیار ساده و بدیهی می شود .

بسوی آنچه که پدید خواهد آمد ، باید حرکت کرد

           از دیگر آفت های راه کمال و زندگی ایده آل ، انفعالی بودن انسان نسبت به پدیده هاست .مشکل بسیاری از افراد در عصر حاضر تنها این نیست که نمی دانند حوادثی بسویشان در حرکت است و پدیده هایی آنان را در بر خواهد گرفت، بلکه مشکل تأسف بار آنان این است آنگاه که حتی احساس می کنند واقعه ای حتمی است ، اندیشه ی استوار و ژرف ندارند تا وجود خویش را مسلح و آسیب ناپذیر نمایند ، بلکه با بی تفاوتی ، مبهوت شدن ، خودباختگی به گونه ای بی اراده می شوند که حوادث جانکاه آنان را فرا می گیرد و به سادگی به خواری تن می دهند با اینکه بسیاری از آنان پیش از رخ دادن واقعه ، حقایق را انکار نمی کردند ، ولی به دلایل مختلف بسوی رخدادها ره نمی پویند و آرام آرام به زبونی و از دست دادن هویت خویش و…تن می دهند .

سلسله ی اندیشه های منفی عادی شده را بر هم زنید !

گاهی اوقات سلسله ای از اندیشه های منفی در ذهن بعضی از انسان ها استقرار یافته و جا افتاده است ، بطوری که برای صاحبان آن اندیشه ها ، عادی و به قول معروف روتین شده است و آنان گمان می برند که این اندیشه ها بی کم و کاست به همین گونه باید باشند و کسی نباید آنها را بر هم زند ، همان گونه که پذیرفته شده اند باید پذیرفته شده باقی بمانند . این گونه اندیشه ها سد راه انسانند و او را به جمود دچار می کنند .این اندیشه ها انسان را وادار می کنند که باورش آید که فلان کار را نمی تواند انجام دهد ، فلان عادت را نمی تواند ترک گوید ، برای رسیدن به فلان هدف دیگر توان و امکانات و شرایط لازم را ندارد و دیگر تغییر دادن از عهده ی او ساخته نیست . یکی از خاصیت های این اندیشه های منفی این است که انسان را وادار می کنند کارها را به تعویق اندازد و جرأت و جسارت انجام کارهای بزرگ را نداشته باشد .

لازم است انسان پس از دریافت و آگاهی از این واقعیت که یک اندیشه­ی منفی، سلسله اندیشه های منفی دیگر را به دنبال دارد ، با اراده ی استوار به وجود خودش تکانی بدهد و با قاطعیت ، نظم ساختگی و موهوم و غیر حقیقی این اندیشه ها را به هم بریزد و با إعمال سیاست پاکسازی و رفع موانع ، شرایط مطلوب و جدید را ایجاد کند و اندیشه ی مثبت را در مزرعه ی ذهن پاک شده ی خویش بکارد و بطور مداوم خود را تقویت کند و به راه خویش به سوی کمال مطلق ادامه دهد .

  برای اندیشه های منفی به دنبال توجیهات نادرست نباشید

گاهی اوقات انسان با داشتن بعضی از اندیشه های منفی و نادرست ، به گونه ای با پدیده ها روبرو می شود که بطور عموم تسلیم آن می شود و مدام به دنبال توجیهات بی پایه است .وقتی از خودش می پرسد :” چرا در کارم این مشکل ایجاد شده است ؟” پاسخی آماده و کلیشه ای ارائه می دهد که هیچ اثر سازنده ای برای خودش و دیگران ندارد .مثلا می گوید :”امروزه زندگی دردناک و دشوار است ” و یا :” چاره ای نیست جز اینکه قبول کنیم آنچه را که پیش آمده است ” با اینکه می تواند در مقابل آن مشکل سؤالهای مثبت طرح کند و باور داشته باشد که هزاران راه نرفته وجود دارد و راه حل ها، همین مواردی نیست که دیده می شود و به نظر می آید.می تواند به خودش بگوید :” من می توانم برای یافتن راه حل مطلوب ، اندیشه ام را ادامه دهم ، بی تردید به چیز های تازه دست یابم .” و یا : ” می توانم با دیگران مشورت داشته باشم ، از اندیشه ی حکیمان و اهل فن بهره برم و در مشورت و رایزنی گسترده عمل کنم ، هرگز تسلیم اندیشه های منفی نمی شوم ! ” و یا : ” من باید موفق شوم ، زندگی ام روشن و آرمان خیز وشور آفرین باشد .بدون هیچ گونه چشمداشت و ادعا می خواهم به دیگران کمک کنم ،انرژی مثبت در عالم آفرینش فراوان است ، لازم است آنها را شناسایی و کشف کنم و از آن بهره برم. قدرت مطلق که فوق همه ی قدرت هاست به من کمک می کند و پشتیبان من است .” و یا : ” خدا مرا می خواند ، خدا مرا می داند ، خدا با من است ! “

     بین میزان و نوع اندیشه و اهمیت پدیده تناسب ایجاد کنید!

یکی دیگر از موانع کمال و زندگی ایده آل این است که انسان مسائل اصلی را در حاشیه قرار داده و مسائل جزئی و حاشیه ای را در متن زندگی قرار دهد و در مورد آن مسائل کوچک و جزئی مانور دهد و دیگران را به سوی خویش فرا خواند و جوسازی کند . این موضوع در هر دوره ای از زندگی بشر قابل ملاحظه است و در دوران معاصر براحتی قابل لمس است .گاهی نیروی اندیشه، صرف چیزهای ساده و جزئی می شود که ارزش آن را ندارند . مسائلی که هیچ مشکلی را حل نمی کنند .گاهی به بعضی از مسائل ساده و بدیهی شاخ و برگهایی می دهند و آن را دشوار می سازند به گونه ای که وقتی که دیگران را برای بررسی آن فرا خوانند واقعا سرسام آور است .بعضی از مسائل در زندگی ، بسیار عادی هستند و برای عموم انسان ها پیش می آیند. بعضی اصلا مشکل نیستند و بعضی از مشکلات آنقدر جزئی هستند که بطور طبیعی و با گذشت زمان حل و فصل می شوند ، ولی گاهی پرداختن به همان مشکلات کوچک که زمان رفع آن فرا نرسیده است ، به دشوار تر شدن آن منجر می شود . لازم است ذهن خویش را آموزش دهیم که با ژرف اندیشی به هر موضوع و مسئله و هر پدیده به اندازه ِ خودش اهمیت داده و بین اندیشه و پدیده ی مورد اندیشه ، تناسبی منطقی ایجاد کنیم و همواره به خود یادآور شویم که ما از عالم بالا هستیم و باید به اصل خویش باز گردیم ..

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

و هو الموفق و المعین

سید فضل الله میرقادری

[۱]نظر به این که این نوشتار در قالب یک مدخل است، جهت رعایت اختصار، از آوردن شواهدی از قرآن کریم، احادیث و روایات معصومان (ع) و گفتار اولیا و شاعران و اهل فن خودداری شد.

۲ نظر

  1. وحید اعظمي نژاد

    اهلا بک یا استاد الکرام انا لا أستطیع أن اکتب شیاً لان أحس بالحزن و الیأس لأجل الفراق و لکن أرید أن تصدق کلامی ، علی أی حال أقول احبک کثیراً و أسال الله أن أطال عمرک و صحتک، تحیاتی.

    • سیّد فضل الله میرقادری

      وعلیکم السلام ورحمه الله..لا داعی للحزن والیأس…والله معنا ویعیننا ..والحظ معک من بدایه لیله الحیاه الی فجر الحیاه المثالیه .. بود وإکرام….

پاسخی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*