۴ خرداد ۱۳۹۸
خانه / أشعار / سیّدهُ العالمَین
سیّدهُ العالمَین

سیّدهُ العالمَین

وُجُودُکِ یَبقَی وَلا یَنفَدُ

  وَ جوُدُکِ شَمسٌ و ذا سَرمَدُ

مَواهِبُکِ السِّرُ وَالکَوثَرُ

  وسِرُّ وُجُودِکِ لایَظهَرُ

و”أُمُّ الأَئِمَّهِ” شَأنٌ لَک

  و”أُمُّ أَبیها” لَفَخرٌ لَک

وشَأنُکِ سَیِّدَهُ العالَمین

  نِساءً رِجالاً مِنَ الفائِزین

وأَنتِ المُطَّهَرَهُ والطَّهُور

  وأنتِ صَفاءٌ ولِلقَلبِ نُور

تَعالَیتِ یا سَنَدَ الکِبریا

  تَبارَکتِ سَیِّدَهَ الأَبریا

ونَفسُکِ مَوئِلَهٌ لِلوَری

  یَمینُکِ مَظهَرَهٌ لِلنَّدی

أَ زَهراءُ نُورُکِ أَعلَی السَّما

  وَدِفقُ الغُیُوثِ وَرَمزُالرَّخا

وَفَضلٌ وَنُورٌ بِیَومِ الأَمان

  وَعِطرُکِ رائِحَهٌ مِن جِنان

وَأُمُّ الکِرامِ وَأُمُّ الهُدی

  وَأُمُّ الوُجُودِ وَبَدرُ الدُّجی

وَکَوثَرُ فَضلِکِ لایَنضَبُ

  وَأَنوارُ جُودِکِ لا تَغرُبُ

وَلَولاِک أَینَ سَنا الأَنبیا

  وَنُورُ الوُجُودِ وَضَوءُ السَّما؟

وَوَجهُکِ وَجهُ الرَّسُولِ الأَمین

  وَوَجهُ الأَئِمَّه وَنوُرٌ مُبین

أَ رَیحانَهَ المُصطَفی الأَمجَدِ

  وَکُفوَ عَلیِّ العُلَی الأَوحَدِ

أَتَینا بِبابِکِ نَرجُو الأَمان

  لَدَی الخَطبِ وَالجَورِ عَبرَالزَمان

طَلَبنا الشَّفاعَهَ یَومَ الوُرُود

  بِجَنّاتِ عَدنٍ وَرَوضِ الخُلُود

فَریدَهُ فیضٍ لِبَیتٍ فَرید

  وَهَیبَهُ لُطفٍ لِعِزٍّ تَلید

وَدَربُکِ دَربُ العُلی الأَرشَدِ

  طَریقَهُ لِلشَّیخِ وَالأَمرَدِ

وَمیزانُ کُلِّ الصَّفا وَالهَوی

  وَکَلِّ النَّزاهَه وَکُلِّ المُنی

وَأُمُّ الأَئِمَهِ قَلْبُ الدُّهُور

  وَنَفسٌ نَزیهَه تَکِنُّ الصُّدُور

وَسِرُّ الکَمالِ وَسِرُّ الوِصال

  وَسِرُّ أبیها أَعَزُّ الخِلال

وَزَوجَهُ مَولَی الوَرَی المُتَّقین

  وَشَأنُکِ شَأنٌ لِهذی قَمین

وَأَنتِ جَلالٌ لِرَبِّ الکِرام

  وَأَنتِ جَمالٌ لِربِّ العِظام

تَعالیمُکِ فَذَّهٌ زاهِرَه

  وَفیضُ قُلُوبِ الوَری الطّاهِرَه

عَرَفتِ الصَّلاهَ لِطُهرِ النُّفوس

  عَرَفتِ الصِّیامَ لِثَبتِ الخُلُوص

زکاهً لِوُفرَهِ رِزقِ الأَنام

  وعَدلاً لِتَرقَی الشُّعوُبُ السَّنام

وَشَبَّهتِ بِالحَلقَهِ الحانیه

  علی وجهِ بِابِ الفِنا ثانیه

رُکوعَ المُصلّی بِدَربِ الرّقی

  وُصولاً لدی سِدرَهِ المنتهی

یُصِرُّ یَلِجُّ بِبابِ الرَّجا

  مُلِحّاً دَؤُوباً بِبابِ السَّخا

وقُبلَهُ والِدِکِ المُصطَفى

  عَلی کَفِّ مَکرُمَهٍ وَالتُّقَی

کَوَردَهِ حَمراءَ وَالیاسَمین

  تُوازی جَمیعَ سَنَا العالَمین

وَعَلَّمَکِ السُّبحَهَ وَالقُنُوت

  وَسِرَّ السَّرائِرِ دَرکَ الثُبُوت

وَزَمزَمُ فَضلِکِ لا یَرکَدُ

  وُجُودُکِ یَبقَی وَلایَنفَدُ



    ۸/۱/۱۳۹۶- مدینه شانغهای  

بانوی جهانیان

–وجودت باقی است و از بین نمی رود و دهشت همانند خورشیدی جاودانی ست

— موهبت های تو ، راز و کوثر است و راز وجودت آشکار نمی شود

— لقب “امّ الأئمه” شأنی برای تو ولقب “أمّ أبیها” برایت افتخار است

— شأن تو همین است که سرور جهانیان باشی،  سرور همه ی زنان و مردان رستگار

— تو خودت پاک و پاکیزه ای و برای دل، نور و صفا می باشی

— ای پشتوانه ی کبریا ! تو والا گشته ای و ای سرور نیکان ! با برکت گشته ای

— تو خودت پناهگاه مردمی و دستت جلوه گاه بخشش است

— ای زهرا ! نورت بر فراز آسمان است و همانند ریزش باران ها و رازی برای آسایش است

— تو برای روز امان ، فضیلت و روشنایی هستی و بوی خوشت  از بهشت است

— تو مادر بزرگواران و مادر هدایت هستی و مادر وجود و ماه تمامی در تاریکی

— کوثر فضیلت تو کاهش نمی یابد و انوار دهشت غروب نمی کند

— اگر تو نبودی نور انبیا و نور وجود و نور آسمان کجا بود؟

— چهره ی تو همان چهره ی پیامبر امین(ص) است و چهره ی امامان و نوری آشکارا

— ای ریحانه ی پیامبر والا و همگن  علی والای بی همتا !

— ما برای امان گرفتن ، هنگام گرفتاری و ستم های روزگار به در خانه ی تو آمده ایم

— روز محشر از تو شفاعت خواستیم برای ورود به بهشت ها و باغ های جاودان

— تو فیضی بی مانند از سرایی بی مانند و لطفی با صلابت برای عزّتی ریشه دار هستی

— راه تو راه بزرگواری های راه یافته و راهی برای هر کس است چه پیر و چه جوان

— تو معیار صفا و محبت و همه ی پاکی و پارسایی و همه ی آرمانها هستی

— و”أمّ الأئمه” قلب روزگاران  و نفسی پاک و آراسته است که در دل انسان جای دارد

— تو راز کمال و راز وصال هستی و راز “أمّ أبیها” دست نایافته ترین خصلت هاست

— و همسر مولای مردمان پرواپیشه، و شأن تو شأنی ست که برای همین مقام شایسته است

— و تو شکوهی برای پروردگار بزرگوارانی و تو جمالی برای پروردگار بزرگانی

— آموزش های تو بی نظیر و درخشان  و فیض دلهای پاک مردمان است

— تو نماز را برای پاکی جانها و روزه را برای استقرار خلوص در دل انسانها شناختی

— زکات را برای فراوانی روزی مردم و دادگری را برای عروج مردم به اوج قله های کمال شناختی

— تو رکوع نماز گزار را در راه والاگرایی ، برای رسیدن به سدره المنتهی به حلقه ی منحنی در تشبیه کردی که روی در حیاط نصب شده است

— او در درگاه امید اصرار می کند، پافشاری می ورزد  با اصرار و پیگیری در درگاه سخاوت

— و بوسه ی پدرت ، حضرت محمد مصطفی (ص) بر دست کرامت و پروا پیشگی تو ،

— همانند گل سرخ و گل یاسمین بود که به اندازه ی همه ی جهانیان ارزش داشت

— آن حضرت به تو تسبیح و فروتنی در برابر حق و اسرار درون را برای رسیدن به استقرار آموخت

— زمزم فضیلت تو هرگز ایستایی ندارد و وجودت باقیست و از بین نمی رود

پاسخی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*